نوشته های اروند سبزغلامی

نوشته های اروند سبزغلامی

شاید هر نوشته‌ای، قصه‌ی یک کسی باشد...
نوشته های اروند سبزغلامی

نوشته های اروند سبزغلامی

شاید هر نوشته‌ای، قصه‌ی یک کسی باشد...

شعر دیوانه‌ی بی‌عار

توی موهایم پیر شده‌ام

در فکرهای سیاه

تلفیق مرض‌های متخلف

هم‌خوابگی استعاره و کنایه

دویدن بی‌محابا، در تشویش و اعوجاج

و

رقص سماع در سرگردانی خویشتن

جنگ من با سایه‌ام

خون چرک‌آلود کودک درون

رفت و آمد ماندن و رفتن

استخوان‌درد رویاهایم در خواب

بود این‌ها

گوشه‌ای از زندگی یک دیوانه‌ی بی‌عار

-

شاعر: حسین (اروند) سبزغلامی

-

شعرهای دیگر: https://sabzegholami.com

یادداشت من خوزستانم

به‌ نظرم هر نویسنده‌ای (تو بخوان هر هنرمندی) باید ریشه در یک جغرافیایی داشته باشد. در یک جایی بیش‌تر از هر زمانی و با کیفیت‌تر از هر مکانی زیسته باشد. برای من که رگه‌هایی از بختیاری‌ها، کردها، ترک‌های قشقایی در تار و پودم دارم؛ خوزستان به طور کلی و خرمشهر و اهواز به طور خاص، ریشه‌ی درختی مثمر است. من بیش‌تر از هر چیزی خوزستانم. با همه‌ی آدم‌هایش و با همه‌ی لهجه‌هایش و با همه‌ی سوغاتی‌هایش. پر از خاک و پر از آب آنجایم. تنم بوی درختانش را می‌دهد و دهانم طعم خرمای نخلستان دارد. سبز می‌پوشم، همچون نخلستان و فکر می‌کنم همچون تاریخش. در صفحه به صفحه‌ی تنم نقشه‌ی آن‌جا را کشیده‌ام. قدم برمی‌دارم همچون اروند و بهمن‌شیر و کرخه و کارون و باقی رودهایش. می‌ایستم همچون زاگرس و می‌خوابم همچون دشت‌هایش و روزهایی می‌گندم مثل هورالعظیم و شادگانش.

خرف می‌زنم خوزستانم؛ فکر می‌کنم، خوزستانم. می‌رقصم خوزستانم و زندگی می‌کنم، خوزستانم.

دلم تمثال گرد و غبارش است، وقتی تنگ می‌شود. حنجره‌ام چاهای نفت و صدایم آواز بلبل‌های نخلستان.

گریه‌ام سنج و دمام است و عزا می‌گیرم و دور می‌گیرم و سینه‌ی خرمشهری با صدای حسین فخری می‌زنم. شیرین می‌شوم همچون نیشکرهای ویران‌گرش و عرق می‌کند تنم و بوی ماهی‌های شط می‌دهد. گریه می‌کنم و باران‌های عربی‌اش می‌شوم.

عاشق که شدم؛ بیشتر خوزستانم.


نویسنده: حسین (اروند) سبزغلامی