-
یادداشت کوتاه فلات ایران
دوشنبه 17 آذر 1404 09:12
به نیاکانم در فلاتی که نامش ایران است، مینگرم. هر چه با دستِ خود ساختهاند، دستی آمده و ویران کرده است. به خودم نگاه میکنم. به تمام ضمیرهایِ امروز این فلات نگاه میکنم چیزی برای ساختن باقی نمانده، نه فقط نمانده چیزی؛ بلکه دستی هم باقی نمانده است. نویسنده: اروند سبزغلامی
-
شعر اهواز
پنجشنبه 8 خرداد 1404 13:44
میبینمت در میان سایهی غروب خورشید رود میجویمت توی بازار مروی خیابان کیانپارس میخواهمت اواسط پل پیرمرد سپید میچینمت از میان خارهای درخت کنار میبویمت وسط گلهای کاغذی محلهی زیتون میگیرمت کنار سچه؛ قبل از کشیدن ترمز قطار میبوسمت زیر باران عربی آسمان بهار میسپارمت به خلیج؛ وقتی رفتهام پیش از اینها از اهواز! -...
-
شعر دیوانهی بیعار
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 14:17
توی موهایم پیر شدهام در فکرهای سیاه تلفیق مرضهای متخلف همخوابگی استعاره و کنایه دویدن بیمحابا، در تشویش و اعوجاج و رقص سماع در سرگردانی خویشتن جنگ من با سایهام خون چرکآلود کودک درون رفت و آمد ماندن و رفتن استخواندرد رویاهایم در خواب بود اینها گوشهای از زندگی یک دیوانهی بیعار - شاعر: حسین (اروند) سبزغلامی -...
-
یادداشت من خوزستانم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 11:28
به نظرم هر نویسندهای (تو بخوان هر هنرمندی) باید ریشه در یک جغرافیایی داشته باشد. در یک جایی بیشتر از هر زمانی و با کیفیتتر از هر مکانی زیسته باشد. برای من که رگههایی از بختیاریها، کردها، ترکهای قشقایی در تار و پودم دارم؛ خوزستان به طور کلی و خرمشهر و اهواز به طور خاص، ریشهی درختی مثمر است. من بیشتر از هر چیزی...
-
یادداشت ماندن
شنبه 16 فروردین 1404 12:34
ماندن، قاتل زنجیرهای ایل و تبار ماست. پدرم را و مادر پدرم را و مادرم را و پدر مادرم را همین ماندن کشته است. نجوایی هر شب به شکل یک پرواز به خواب من میآید و مرا از خواب بیدار میکند. پدرم از کوچ دستهجمعی ترکهای قشقایی در میان کوهها و دشتهای مرکزی ایران برایم هر شب داستان میخواند. مادرم از اقلیم کردستان و از...
-
یادداشت غربت
پنجشنبه 14 فروردین 1404 09:25
سرزمین هر آدمی، یک خانهی غربت دارد. که در مالکیت هیچ کسی نیست، که جای هیچ کسی نیست. مکان اَمنِ تنهایی آدمیست. دیوار به دیوار خانهاش آیینهست و او میپندارد که خود را دارد. که از خودش فقط خودش باقی میماند. آنجاست که خود را میبیند و به یقین میرسد که غریب است. که برای اینجا و اکنون نیست و در نهایت نخواهد بود و...
-
یادداشت صلابهی من
یکشنبه 10 فروردین 1404 13:09
به صلابه کشیدم؛ به صلابه کشیدم؛ به صلابه کشیدم هر آن چیز که تا به امروز اندوختهام. به آتش کشیدم، هر چه معنی از روی زمین برداشتهام. فقط باقیمانده است: من. دستم دیگر خالی است و دستش را میگیرم و از کنج خانه تاریک خانه برمیدارم و میبرم؛ باهم جهان میبینیم. نه معنی میخواهم و نه اندوختهای. اما دلم؛ من میخواهد و...
-
یادداشت خلق کلمه
پنجشنبه 9 اسفند 1403 11:02
در کنجِ اتاق خود نشستهام. کاغذ و قلم را روی میز گذاشته و در تخیل غرق شده، تا داستانی بنویسم. ناگهان پرسشهای همیشگی به سراغم میآید. چه کسی اولین کلمه را به زبان آورد، آن کلمه چه بود و خطاب به چه کسی گفته شد؟! … روز – خارجی – نخلستان مردی با ردای بلند در میان نخلستانهای بینالنهرین ایستاده است. یک زن از دور دست به...
-
یادداشت خرمشهر
چهارشنبه 8 اسفند 1403 13:04
اواسط دههی هفتاد نوباوهای گرمازده در عطشِ کارون و اروند بودم. در موجِ خرابیهای جنگ با توپ پلاستیکی و پاهای تاولزده کنار دردهای شهرم فوتبال بازی میکردم. زمین فوتبال ما در هر جای شهر خرابهسرایی ترسیده از ترکش و خمپاره و موشک و صدای تیراندازی؛ اندامهایاش را فرو ریخته بود و معمارهایش در نهرهای شهر در خون خود...
-
یادداشت ماکلله
شنبه 27 بهمن 1403 12:25
نیمهشب دوم ژانویه سال 2002، رئالمادرید به مصاف منچستریونایتد رفته و با هنرنمایی رونالدوی برزیلی یک بر صفر از حریف خود جلو افتاده است. دقایقها می گذرند، عادل فردوسیپور گزارشگری میکند. من با نوجوانیام محو بازی شدهام. منچستر برای جبران مدام فشار میآورد. همهی تماشاگران محو ستارگان رئال شدهاند. منچستر هر چه فشار...
-
شعر اهواز بودی
چهارشنبه 17 بهمن 1403 11:24
خو بوی إسمیه کُنارِ اسفند میدادی خو زل زده بودی از وسط نردههای هلال پل سفید رو شط خداگواهه قندِ رطب تونی بذار نگُم که هشویِ رو صُبور بودی ئی بارونای گترهای زمستون هَس، که هوا رو منچستری میکنه ئی انگاری از چشای تو میباره هَمی گلای نیزارا، هَمی هم تو بودی میگُما؟! با تونُم! تو خوت اهواز بودی ها! تو خودِ خودِ اهواز...
-
آیا کلمه هنر است؟
پنجشنبه 11 بهمن 1403 10:14
آیا کلمه هنر است؟! کلمه تشکیل شده از آواهایی پیوسته که دوشادوش هم مفهومی را در ذهن آن کسی که میشنود، میسازد و مگر نه کلمه قراردادی است میان دو تن؟ هنر مگر ضد قاعده و قراردادهای مرسوم عمل و عصیان نمیکند؟ پس آیا شعر هنر است؟! شعر فرآیند انتزاعی شاعر از واژگان است. پس آیا غزل فارسی بعد از خلق شدن توسط آن کس که کلمات...
-
داستان مامان بزرگ ستاره
یکشنبه 7 بهمن 1403 09:01
بخش اول: خان دایی را به اندازهی سناَم ندیدهام. چرا و چطورهاش واقعاً برای خودم بیش از اندازه بیدلیل است. بخش دوم: به ادارهی ثبتاحوال خرمشهر میروم. قرار است گواهی فوت پدر و مادر را مجدداً و این دفعه مُهردار از آنجا برای انجام امور معافیت از خدمت بگیرم. پدر و مادر سالها پیش مُردهاند. بخش دوم-۲: مأمور ثبت...
-
شعر من در حصارت
جمعه 5 بهمن 1403 11:55
چشمانِ پینه بسته از اَشک زبان دَلمه بسته از حرف طنابِ دار حُناق، دورِ گردن آویزِ صدایِ تو از گوش مُهرِ بوسهیِ بردگی بر لب لمسِ گداختههایِ یادت، روی گونهها چون سرم در حصار است! چرا سرم در حصار است؟ من در حصارت! از وقتی تو رفتی… شاعر: اروند سبزغلامی
-
شعر مُردم
پنجشنبه 4 بهمن 1403 11:02
رفت خوابم برد بیدار شدم دیدم که نیست مُردم بیدار شدم مُردم بیدار شدم مُردم بیدار شدم که ببینمش نمیمیرم، نمیمیرم، نمیمیرم شاعر: اروند سبزغلامی